از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: صبا - ۱۳۸٩/۸/٢٩

حرف از اینجا شروع شد که هم دوره ای های دانشگاه شما چند تاشون با هم ازدواج کردن و من گفتم دو زوج (البته تا اونجایی که من خبر دارممژه) بعد هم دلیل آوردم که ما زیاد با هم خوب نبودیم. بعد خودم به فکر فرو رفتم که چرا این قدر با هم بد بودیم؟ متفکرکه خاطره زیر به ذهنم رسید:

همان سال اول بودیم که تصمیم گرفتیم برای جمع نود و خورده ای نفره امان، نماینده انتخاب کنبم. دوره ما 12 تا دختر بود و بقیه پسر. تا آنجایی که حافظه یاری می کند قرار شد، از 5 نماینده 4 تا پسر باشند و یکی دختر. با این روش که تعداد آرا برای نماینده دختر شرط نباشد و یکی از دو نفر کاندیدا که رای بیشتری آورده انتخاب شود.افسوس

کاندیداها می رفتند و حرف می زدند که  آقای م. ض. اجازه سخن خواست و رفت پشت تربیون (احتمالاً کاندیدا بود) و داد سخن داد که به گفته حضرت علی در نهج البلاغه عقل زن نصف مرد است و لذا رای زن هم نصف و نمی دانم چه و چه که الان خوب یادم نیست. جمع 12 نفره ما بدون کمترین هماهنگی و در آن واحد، بلند شد و جلسه را ترک نمود. خنثی

بعد از این همه سال (10 سال) هنوز فکر می کنم

1- ایا بهتر نبود می ماندیم و جواب مناسبی به این چرندیات می دادیم؟

2- فرد مذکور با چه نیتی این موارد را مطرح کرد و آیا واقعاً اعتقادی به آنچه گفت داشت؟

١٠ سال از آن روزها گذشته ما دختران ٧٩ بلندتر و رساتر از هر حرفی عمل کردیم. امیدوارم در ١٠ سال آینده من و دوستانم و تمام زنان و دختران ایران زمین، بیشتر و بهتر رساتر از هر حرفی، با دستاوردها و عملکردشان پاسخ کوته اندیشان اینچنینی رو بدهند.

صبا
از هر رنگی قدری در من هست؛ از این روست که هیچ رنگی به طور مطلق مورد علاقه ام نیست
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :