سختی

این روزها سخت می گذرد. اما تجربه سختی های گذشته به من ثابت کرده که همین روزها یک روز خاطرات شیرینی می شوند و حسرت همین سختی ها را خواهیم خورد. (دیگه اینم نگم چی بگم؟!! متفکر) (آدم کلی زندگی کنه و نتیجش بشه، به به سختی و تلخی و مشکلات بهتر از هیچیهنیشخند)

به هر حال آره سخت می گذره. من هم چند تا CD عرفان و تفسیر حافظ اینها تهیه کردم مدام گوش می دم شاید سبک بشم، آروم بشم، شاد بشم، راضی بشم، شرح صدر پیدا کنم و ... که البته موثر هم بوده و تازه فهمیدم در مورد یک خط از غزل

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

6 ساعت میشه حرف زده و نکته داره و ...*

اما این روزها یک فایده دیگه هم داشته، اینکه مثل گذشته ها شعر می گم. البته شعر که نه یه سری چیدن کلمات دنبال هم البته با هدف و منظوری اینم نمونه هاش:

نگرانی

غالباً نگرانت هستم.

فرقی نمی کند؛

پشت میز کارم،

در خانه توی رختخواب،

یا در کلاس درس؛

نگرانت هستم 

و گاهی این اندیشه نگرانی چنان بر من مستولی می شود، 

که گویی من خود اضطراب و نگرانی ام،

اما؛

چرا باید نگرانت شوم؟

من؛

که نمی دانم کجا هستی،

با که هستی،

چه می کنی؟

چرا؟

 

معنی آرزو

در خانه باشم پشت پنجره خودمان

یا در حیاط باشم پشت پنجره شما؛

و چرا بخواهم از حیاط به خانه بیایی،

و یا پشت پنجره حاضر شوی؛

آمدنت آرزوهایم را به باد خواهد داد.

ای معنی آرزو

کاش من هم ذره ای از آرزو که نه، از جستجوی تو بودم.

 

 

* مجموعه سخرانی های دکتر سید حبیب نبوی در تفسیر مثنوی دیوان غزلیات حافظ - حسینیه ارشاد- فرهنگسرای ابن سینا

/ 3 نظر / 2 بازدید
سائده

می‌بینم که شعر هم میگی! دکی شاعر بودن هم عالمی داره‌ها [چشمک]

سالی

واقعا چقدر ما توی روزهای سختمون خودمونو دلداری دادیم که خوبه بعدا حسرت همینا روهم میخوریم[افسوس] ولی خدایشم میخوریما[نیشخند]

سالی

کلمات با سلیقه کنرهم چیده شدهات رو دوست داشتم مخصوصا اولی رو[لبخند]