703 یادداشت کلودیا

داشتم از در خارج می شدم که به ذهنم رسید برگردم و یادداشتی بنویسم.جاشوا هر وقت بیدار شد، آن را می خواند. یادداشت از نظر من ارزش زیادی داشت. آن را نه برای اطلاع جاشوا که برای ثبت در تاریخ نوشتم.

من امروز استفراغ نکردم! مثل همیشه بسیار آراسته از منزل خارج شدم. اما درون من گندیده است و جامعه ای که در آن زندگی می کنم بوی گه می دهد. با این حال در کمال آراستگی ظاهری به میان کثافتی می روم که از سر و کولم بالا می رود. در طول روز درون و بیرون فاسدم با هم آغشته می شوند. اما هر ثانیه، لحظه شمار بازگشت به خانه هستم. 

جاشوا مراقب خودت باش، دنیا جای بی شرمانه ای شده.

کلودیا

این احساس من هم هست. انگار هم از درون و هم از بیرون فاسد شده ام. روند تنزل تدریجی شروع شده و قابل توقف نیست. باید از پس کارهای تکراری و تصنعی بیایم.

عجب شروع روحیه بخشی برای شنبه ای در اواخر پاییز.

/ 2 نظر / 58 بازدید
آبراکساز

این خود منم :-|

نازنین

مو به تنم سیخ شد از شدت واقعیت ماجرا!