668 مدونا با پالتو پوست

بعضی از کتاب ها هست که آدم دوست نداره تموم بشن. دوست داره همین طور ادامه داشته باشن. دلت می خواد اون دنیا، امتداد داشته باشه و همین طور توی اون دنیا سیر کنی. درست مثل دنیای "رائف افندی".

چرا؟

چون خیلی صادق ن. خیلی صمیمی. چون حرف هایی رو میگن که شاید سالهاست فهمیدی، سال هاست توی قلبت و ذهنت بودن اما هیچ وقت جامه کلمه نپوشیدن. دریافت ها و احساساتی که بیان نشدن، نوشته نشدن روی کاغذ نیومدن، اما نه اینکه نبودن، نه اینکه درک و حس نشدن. 

وقتی می شنوی شون کاملا آشنان. اصلا حرف های تو هستن، کس دیگری داره بیان می کنه. هیجان زده میشی! شادی و خوشحالی غیر قابل وصفی رو، حس می کنی. حس اینکه، کس دیگری هم همین دریافت ها و درک ها و نگرش ها رو داره، خیلی شیرینه.

هرچند دوست داشتی بیان کننده این احساسات و دریافت ها خودت باشی، اما خوشحالی که بیان شدن، مستور نموندن. تو نوبسنده ای رو شناختی که از همون دنیای درونت حرف می زنه. شاید خواننده هایی رو بشناسی که اون ها هم احساس نزدیکی می کنن با کتاب . این لذت بی انتهای فهمیده شدن و بیان شدن ادامه پیدا می کنه.

چرا "بیان شدن" "فهمیدن شدن" اینقدر مهمه؟

/ 2 نظر / 49 بازدید
فرناز

صبا جونم چه خوبه كه چنين حسي ار خوندن كتاب بهت دست داده اينكه انگار يكي داره اونچه كه درونت هست را براي خودت تعريف ميكنه لمس اينكه يكي ديگه هم هست كه شبيه آدم فكر ميكنه و حس ميكنه

فرناز

صبا جونم چه خوبه كه چنين حسي ار خوندن كتاب بهت دست داده اينكه انگار يكي داره اونچه كه درونت هست را براي خودت تعريف ميكنه لمس اينكه يكي ديگه هم هست كه شبيه آدم فكر ميكنه و حس ميكنه بسيار لذت بخش هست خدا را شكر خوش و خرم باشي حاشيه: از خوندن كتاب هم همون چند قسمتي كه گذاشتي خيلي لذت بردم بايد كتاب فروشي يه سر بزنم حتما [ماچ][بغل][گل]