669 تونل از ارنستو ساباتو

بالافاصله بعد از اتمام "مدونا با پالتو پوست" کتاب "تونل" رو شروع کردم. مقدمه ای که مترجم در توصیف اندیشه های اگزیستانسیالیسمی آورده بود، به درک کتاب کمک کرد. راحت تر تونستم، با دنیای کدر، خلوت و تیره راوی همراه شم.

کتاب "تونل" اشتراکاتی از نظر فرم و المان های داستان با "مدونا با پالتو ..." داشت که کتاب رو برام جالب تر کرد و کنجکاوم شدم ببینم که در این موقعیت های مشابه، نویسنده ها چطور داستان رو پیش میبرن و چطور توصیف و ترسیم می کنن.

اولین مشابهت اینکه در هر دو داستان نام قهرمان زن "ماریا" ست.

دومین مشابهت اینکه، در هر دو کتاب زن و مرد داستان از طریق یه نمایشگاه نقاشی با هم آشنا میشن و از طریق یه تابلو به هم علاقه مند میشن. با این تفاوت که در اولی "مدونا" یک اتوپرتره هست و در واقع زن نقاش این تابلوست. اما در دومی، راوی (مرد) نقاش هست و با مخاطبی مواجه میشه که تابلو او رو درک می کنه و این نقاش رو به شدت تحت تاثیر قرار میده. 

از نظر انگیزه های عشق به نظرم تونل، دلایل بهتری ارائه می کنه. اینکه نقاش احتیاج به درک شدن و فهمیده شدن داره و بعد با مخاطبی روبرو میشه که بدون احتیاج به توضیح، زوایای پنهانی رو در تابلو نقاش کشف می کنه، طبعاً دلیل خوبی برای شکل گرفتن علاقه و عشق محسوب میشه. در حالی که در کتاب "مدونا با ..." علت عشق رائف به مدونا خیلی مشخص نیست. جالبه که در اولین دیدار، رائف، نقاش رو نمی شناسه. این نشون میده فقط چهره و مشخصات فیزیکی زن در پرتره، موجب جذب شدن رائف به اون تابلو شده. اما اینکه چه چیزی رائف رو مسحور خودش کرده، خیلی مشخص نیست. انگار کیفیتی در نگاه و حالت بدن "مدونا" اون رو مجذوب خودش کرده. در ادامه وقتی با شخصیت پیچیده ماریا روبرو میشیم، این مسئله بهتر آشکار میشه. 

در مورد ماریای "تونل" وضع به مراتب بدتر هم هست. ما کم کم متوجه میشیم که ما انگار با عشقی یه طرفه مواجهیم. نقاش در تونلی که برای خودش ساخته و در ذهنینی که خودش از آدم ها و دنیای اطرافش ساخته سیر می کنه و خیلی دیر به حقایقی که دور و برش بودن پی میبره و باهاشون روبرو میشه.

از نظر سرانجام داستان هم بین این دو کتاب شباهتی هست که حیفم می آد اینجا بهش اشاره کنم. شاید یه روز خوندین. 

/ 1 نظر / 19 بازدید
فرناز

وااااااي چقدر هيجان انگيز چه جالب كه كتاب دوم هم در همون محتوا بوده و امكان مقايسه را پيش آورده برات داستان هر دو چقدر گيرا و جذابه كتاب فروشي مرا ميخواند دستت درد نكنه صبا جونم [قلب][ماچ][بغل]