720 حال خوب

جوان تر که بودم خودم برای خوب بودن حال خودم کافی بودم. از دنیای اغیار بدور مرا جنتی بود فرحناک. مدتی اما فراموش کرده بودم حال خوب چیست. حالم خوب نبود، اما مرا فرصت تیمار حالم نبود. مدتی فقط سراسیمه راه را به امید رسیدن به سرسرایی آرام و به دور از هیاهو می دویدم. در آن جنب و جوش، طلب حال خوب، خواسته ای در حاشیه بود.


این روزها حالم نه خوب است نه بد. پرکارم و پر فکر و خیال. مثل همیشه پر از کشمکش. بیشتر از قبل می کوشم، اما این بار دقیقا به کجا می خواهم برسم، برای خودم هم روشن نیست.


در این میانه گاهی کسی پیدا می شود که حالم را خوب کند. کسی که توجه و مرحمت ش برای ثانیه ای هم که شده تسلی بخش است. به قلبم اجازه دادم که حالش خوب شود. به همین التفات گاه و بی گاه گرم شود و دمی بیاساید.


تویی که شاید خودت هم نمی دانی. من هم نمی دانم. دوست دارم شاکر حضورت باشم.


/ 0 نظر / 29 بازدید