بعضی ها می فهمند

نمایشگاه کتاب نرفتم. نداشتن موارد زیر را می توان در ردیف دلایل آورد:

١- وقت ٢- حوصله هل و فشار جمعیت، عرق و گرما و مترو و پیاده روی

٣- تحمل دیدن حذف کتاب از قفسه ها و ویترین ها 

۴- دیدن بادکنک ها، ساندیوچ ها و بچه هایی که دنبال این عمو و اون خاله اند

۵- افغانی ها اعراب و  طلبه ها و گاریهای سرگردان در شبستان

و ...

عمیقاً معتقدم شکل فعلی برگزاری نمایشگاه کتاب به صورت عرضه فله ای انواع کتاب، نه تنها کمکی به رشد فرهنگ مطالعه در کشور نمی کند، بلکه بیشتر مسبب نزول ارزش انتخاب در مطالعه است.

طبعاً فرد اهل مطالعه، قبل از مراجعه به کتاب فروشی، کتاب خود را انتخاب کرده و خرید از نمایشگاه صرفاً با نگاه به جلد و نام نویسنده و ... و البته در نظر گرفتن تخفیف اعطایی نمی تواند، از نشانه های یک خواننده پیگیر باشد.

پینوشت ١: چند روز پیش بی بی سی فارسی شهری در آلمان را نشان داده که در خیابان ها کتابخانه های عمومی در داخل اتاقک های شیشه ای در اختیار عموم است. بچه و بزرگ هر از چند وقت یک بار در راه خانه و کار و مدرسه سری به این کتابخانه می زنند و متاب مورد علاقه شان را انتخاب می کنند. بعد از خواندن آن را پس می آورند و ...

پینوشت ٢: چقدر دوست دارم روزی در کشورمان و در همه شهرها نمایشگاه های دائمی کتاب داشته باشیم. مثلاً یک ماه از سل مختص ناشران دانشگاهی، ماهی دیگر برای ناشران رمان و عمومی، یک ماه برای علوم پزشکی و ...

پینوشت٣:"به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" به نیمه ها رسیده. اوایل داستان زیاد شخصیت راوی دخیل نبود. تهران بود و شلوغی و بی در و پیکری این روزها و همان نق ها و غرهایی که همه ما بلند بلند و یا تو دلمان گاهی می گوییم. اما در یک سوم دوم ماجرا شخصی شد. دغدغه های یک گارکردان جوان بدون تهیه کننده در این اوضاع بهم ریخته سینمای ما با دنیا دنیا محدودیت و حسادت و ...

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
سالی

به نظر من هم خیلی ایرادات داره و دلایلت رو هم منطقی میدونم اما گاهی کاچی به از هیچی

سائده

ما توي دفتر روبروي مصلا ديوانه شديم از اين صداي "... چرخ نيلوفري ..." كه تبليغ قلم‌چيه. نصف نمايشگاه قلم چي و گاجه. نصف ديگر اب معدني اي كيو و هات‌داگ و ... . هايدا بيشتر از مجموع همه ناشرها درآمد داشته مطمئنم. ده روز اينجا ترافيكي برا ما درست كردن كه بيا و ببين. جالبش خيل عظيم خواهر برادراني ارزشي بود كه در سطح نمايشگاه به طور محسوسي زياد بودن!

صبا

سائده جان [قهقهه] خیلی با مزه بود. تازه یکی از دوستام که رفته میگه یه صف کیلومتری بوده دانشجویان بی نوا می رفتن 20 تومن می دادم 40 تومن کارت خرید می گرفت. حالا بگو کی ساعت 4 بعد از ظهر چه صفی مرتب یو شکل همین طور منظم تمام گوشه های هندسی و زوایای مصلا رو دور می زدن

آبراکساز

بابا من زنده ام!! هنوز هم همین شرکت هستم!![ناراحت] نیودم از دوشنبه رفته بودم شیراز امروز(شنبه) اومدم! من هم نمایشگاه نرفتم!‌ ولی زمان دانشگاه چه نمایشگاه هایی می رفتیم! یادته! عقب موندی که دخترم!!‌من "بخاطر یک فیلم... " رو یه هفته پیش تموم کردم!! خوشم اومد.[لبخند]