725 چهارشنبه 8 آذر


مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

که راحت دل رنجور بی‌قرار منست

به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر

گرش به خواب ببینم که در کنار منست

اگر معاینه بینم که قصد جان دارد

به جان مضایقه با دوستان نه کار منست

حقیقت آن که نه درخورد اوست جان عزیز

ولیک درخور امکان و اقتدار منست

نه اختیار منست این معاملت لیکن

رضای دوست مقدم بر اختیار منست

اگر هزار غمست از جفای او بر دل

هنوز بنده اویم که غمگسار منست

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد

برو که هر که نه یار منست بار منست

به لاله زار و گلستان نمی‌رود دل من

که یاد دوست گلستان و لاله زار منست

ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت

دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست

و گر مراد تو اینست بی مرادی من

تفاوتی نکند چون مراد یار منست

/ 6 نظر / 50 بازدید
vibreha

رضا ی دوست مقدم بر اختیار منست...چه شعر قشنگی ..اسم منم هست !

trafficlights

@vibreha خوبی؟ فقط چون اسم تو هست شعر خوبیه. آشنا دیدن چه خوبه

vibreha

سلام..ممنون..تو خوبی..چه خبرا...یه مشکلی که داشتم باهات هر وقت یه کم دیر سر میزدم اسم وب منو از لینکات پاک میکردی! اما الان پرشین یه کاری کرده که این کارو نمیتونی بکنی..!

trafficlights

@vibreha خدا نکشدت :))))))) ببین من هم نخوام ما یه طوری سرنوشت مون به هم گره خورده ... ولی الان فالوت کردم ...

vibreha

ای وای ! دقت نکردم که الان به جای لینک ....فالو داره ...یعنی اگه دیر سر بزنم انفالو میشم ...پس یعنی هنوز ابتکار عمل رو تو داری 😀

trafficlights

@vibreha نه مطمئن باش دیگه انفالو نمی کنم. سیاست وب داریم رو عوض کردم.