میراث ما

پدرم ٣٠ سال در شرکتی فعالیت می کرد که بزرگترین مجتمع مسکونی خاورمیانه را ساخته با ١۴٧۴٧ واحد مسکونی و ١٠٢۶ واحد تجاری. حالا مجموع واحد ساختمانی در دست ساختش ١٣٠ واحد هم نمی شود.* 

پدرم ۴ سال است که بازنشسته شده، اصلاً سر کار نرفت که مثلاً جا برای جوانان باز شود. آنقدر در بازسازی بم و بازسازی زلزله چهار استان (زنجان-همدان- قزوین) زحمت کشید، در هشتگرد، سپه شهر و واوان و این گوشه و کنار خانه ساخت که حالا با افتخار می گوید، من به سهم خودم کار کردم.**  

وقتی می گوید یک شبه پل روگذر اتوبان ستاری را زدیم، برق از چشمانش می جهد، وقتی از بیمارستان های زیر زمینی ایلام در زمان جنگ می گوید. وقتی به خنده می گوید که سوار هواپیمای اخرین پرواز جهان آرا بوده و شانس آورده که کاری پیش آمده و پیاده شده.

سینه پدرم پر از این خاطرات است، بارها خواسته ام در زمان فراغت از این خاطرات بنویسد. خاطرات شرکتشان از قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و مصادره اش توسط بنیاد و ذره ذره اب رفتنش در دامن مدیریت دولتی. شاید قصه شرکت عمران و نوسازی ... در ابعاد کوچک برشی از تاریخ معاصر کشورمان نیز باشد.

پینوشت:

* نقل از بروشور بنیاد مسکن انقلاب اسلامی

**دلم می گیرید وقتی می خواهم از کارهای خودم، ساخته ها و یادگاری هایم حرف بزنم. دستم به شدت خالیست.

/ 2 نظر / 2 بازدید
آبراکساز

دستشون درد نکنه![لبخند]‌ باید یه امثال این آدم ها یه خسته نباشید بگیم ! [بازنده]این جور که می گی پدرت خاطرات زیاد و جالبی دارند؛ حتما ثبتشون کن. من هم خیلی دلم می خواد خاطرات پدرم رو بنویسم. اون خاطرات متنوع و آموزنده ای داره. اون هم جز نسلی بوده که زحمت کشیدند نتیجه اش رو تحویل دادن و معلوم نیست چی به سرش بیاد![ناراحت] من هم فکر می کنم دستم خالیه و من چه جیز برای تعریف کردن دارم![ناراحت][متفکر]

سائده

خدا كنه در نسل ما هم انسان‌هاي سازنده‌اي مثل پدر شما يافت بشود. البته اگر بذارن [لبخند]