457

از صبح دارم دنبال چند تا تاریخ می گردم ... بیش از یک ساعت زمان صرف کردم تا از روی تاریخ روزهای ماموریت و مرخصی و همچنین تقویم روی میزی ام تقدم و تاخر اتفاقات رو یادم بیارم و بتونم تاریخ ها رو پیدا کنم

از 4 تا سه تاش رو پیدا کردم ... یکی اش رو فقط می دونم توی آذر بوده ... (بعد نوشت 1)

با یه یادداشت کردن ساده کلی زمان الان صرفه جویی می شد ...

حتما باید توی تقویم این طور تاریخ ها رو یادداشت کرد ... تصور می کنیم که به دلیل اهمیت شون فراموش مون نمیشه .. در حالی که این طور نیست ... اینقدر سیل وقایع این روزها زیاده که صد در صد فراموش مون میشه

 

بعد نوشت1: یه تقویم جیبی دارم ... آخرین امیدم به اون بود ... رفتم خونه دیدم این یکی رو هم اون تو نوشته بودم ... خدایا این خوشبختی ها رو از ما نگیر نیشخند

چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان

که دوران ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد

بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است

که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد 

  

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم

که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

  

سحرگه ره روی در سرزمینی

همی‌گفت این معما با قرینی

 که ای صوفی شراب آن گه شود صاف

که در شیشه برآرد اربعینی

 

ز دست کوته خود زیر بارم

که از بالابلندان شرمسارم

مگر زنجیر مویی گیردم دست

وگر نه سر به شیدایی برآرم

/ 1 نظر / 13 بازدید
آبراکساز

چه عکسا و نقاشیای قشنگی تو این چند تا پست آخر گذاشتی [قلب][بغل]