722 اینجا رفیق روزهای غم و تنهایی

از خدا پوشیده نیست از خلق خدا هم پوشیده نباشد که پرشین بلاگ با این تغییر و تحولات چندان دوستی و علاقه ای برای وبلاگ نوشتن و وبلاگ داری برایم باقی نگذاشت. البته با آن تعریفی که من از وبلاگ داری دارم که نوعی دفتر خاطرات باز محسوب می شود.

در هر حال، روزهای فراق افتاد ولی به قول شهریار اگر جدا افتاده بودیم هم شاید وقت دوباره وصل شدن، رسیده باشد. بعد مدت ها دیدم همین نوشتن است که باز سنگ صبور آدم می شود. صدا دکمه های کیب بورد و دویدن بی تاب انگشتان برای ردیف کردن حرف ها و کلمات که شاید گوشه از حرفی که گیر کرده در گوشه دلم رها شود و برود پی کارش. سر من را که برد از بس اون پایین توی دلم نشست، غر زد، بهانه کرد، آبغوره گرفت و ...

همین حال دلم خوب نیست. دنیا رنگی نداشت، همان رنگ هم رفته است. رنگ و بو و لذت از همه چیز رخت بر بسته.

/ 0 نظر / 17 بازدید