امید

پشت در کسی ایستاده است که منتظر ورود است و من مردد، گوش می کنم به صدا نفس کشیدنش. امید بستن به "امید"، و پشت در مهمان اش کردم که نزدیکی بی حصارش دربند کننده است.

با من است اگرچه تنهاست، زنده است اگرچه رویاست. خواهد بود، همیشه سهمی از روزهای من.* آنجا که حساب و کتاب و عقلانیت را به خواب می کنم و پنهانی نوازش مهربانش را گوش. 

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
آبراکساز

هیچی نمی تونم بگم الان! عالی بود!!

shamal

چه با احساس!![گل]

سائده

جالب بود. توي اين اوضاع به دل ميشينه.