فلز وجود

از قدیم بارها شنیدم که "کاسه صبرم داره لبریز میشه ..." این جمله اخطار آمیز پر معنا، نقشه راه بوده برای بقیه کارهام. همیشه فکر کردم که لحظات پس از لبریز شدن کاسه صبر، لحظات غیر قابل پیش بینی و جبرانی خواهد بود. بنابراین همیشه سعی کردم که قبل از لبریز شدن کاسه مذبور در جهت التیام و تخفیف مصائب بر بیایم و ...

همیشه در زندگی ام سعی کردم خطر را پیشتر ببینم و پیش بینی کنم. تمام جوانبش را بفهمم تا بتوانم با تمام قدرت در برابرش مقابله کنم. برای رسیدن به این هدف، ناگفته پیداست که چقدر دور اندیشی کردم، چقدر زحمت کشیدم و چقدر صبر کردم و مدام در مواظبت از آن کاسه صبر، اهتمام ورزیدم.

این روزها باز هم کاسه صبرم دارد اذیتم می کند. مدام اخطار می دهد، مدام یاد‌آوری می کند و مدام سرش را با کنجکاوی آزار دهنده ای توی کوشه کنار زندگی ام فرو میکند . کاسه صبری که گاهی لبریز می شود و سراسر وجودم از اشک هایش تر می شود.

جالب اینجاست که آن اتفاق وحشتناک هراس آور، این روزها در فواصل منظمی تکرار می شود. سر ریز می شود، اما هر بار تاثیری جداگانه دارد. گاه چون مایع اشتعال آوری، به مرز نابودی ام می کشاند و گاه چون آبی بر آتش تسکینم می دهد و آماده ام می کند برای پر شدن ها و سر ریز شدن های بعدی.

چرا؟؟؟؟ چون دیگر چون گذشته ها،  من نمی توانم خطر را پیش بینی کنم. تا برایش طرحی نقشه ای چیزی بریزم. نه دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست؛ هر روز، یک روز تازه بی انتها ست. بی آغاز بی انجام.

به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل واشده دور ترین بوته خاک.
روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی
است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
***
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بر دارد
چینی نازک تنهایی من.

/ 1 نظر / 2 بازدید
سائده

می‌گما! شما که دکتری نمی‌تونی یه آمپولی، قرصی یا شربتی پیدا کنی مشکلت حل بشه [سوال]