تسبیح هزار دانه در دست مپیچ

این جور مواقع سکوت می کرد، به جلو خم می شد و توی جیبش دنبال پاکت سیگار می گشت. به پشت پاکت وارونه با نوک انگشت سبابه چند ضربه ای می زد و ... خلاصه بالاخره سیگار را روشن می کرد. من تمام این مراحل را در سکوت نگاه می کردم.

این جور دقت و آرامشش رو تحسین میکردم.حالا که نیست اما اگه بود هم نمی شد بعضی چیزها رو بهش گفت. نمی شد بهش گفت که دنیا چه جای شلوغ و بی رحم و به هم ریخته ای شده.

نمی شد بهش گفت یارو که بویی از ادب نبرده، شده مشاور رئیس جمهور. کسی که نمی فهمه بی اجازه وارد شد به محلی که عده ای توش جلسه دارنصحیح نیست و حداقل عذر خواهی کنه و یا اینکه سلامی به جمع بده. چی آدم می تونه بگه بدون اینکه دهان خودش را به الفاظ زشت آلوده نکنه.

نمی شد بهش گفت که مقدس نمای حاضر در دفترمون با زن و بچه دو ساله به همکار مجردش نامه عاشقانه نوشته و با تمام وقاحت گفته هنوز به کرم خدا امیدواره و ...(بخوانید بدترین فحشی که می دانید) و البته به وظایف شوهری خود در قبال زن و فرزندش آگاه است و ...

رویطمع از خلقبپیچار مردی
تسبیحهزار دانهدر دستمپیچ

پینوشت: رفتم و گفتم به یه انسان محترم و قابل اعتماد.گفت اگر این شرایط نبود یک دقیقه ای اخراج بود ولی چون وابستگی های سیاسی داره باید با احتیاط عمل کرد. چند بار تاکیدکردم که با هرکسی در میان می گذارد طرف مطمئن باشد و ...

/ 8 نظر / 2 بازدید
آبراکساز

"عوعوی این سگان نیز بگذرد"؟!!! امیدواریم![رویا] این قدر اومدم آپ نکرده بودی؛ سرگیجه گرفتم! [ابله]البته گفته بودی با خبرهای خوب وبا حال میایی! همچنان منتظر!![تایید]

shamal

روزگار غریبی است نازنین...[شرمنده]

صبا

سائده جون از پیامت ممنون امیدوارم هرچه زودتر این دوران بگذره

آبراکساز

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعوی سگان شما نیز بگذرد!!!

shamal

از تو چه پنهون منم هنگم[نیشخند]

تمشک تلخ

سلام نوشته هاتو خوندم.نثرت چقدر روانتر و روایتهات خوندنی تر شده!لذت بردم. ممنون.[لبخند][گل]

صبا

http://www.prosperity.com/prosperiscope.aspx برین اینجا و مقایسه ای بین ایران و دنیا بکنین

سالی

بله صبا جان از این دست چیزا زیاد میبینیم توی جامعه باید دید و فهمید و گفت تا دید کل جامعه باز بشه