نکند؟

چند روز پیش یه بابایی، یه چیزی به ما گفت. یه خبری. ما هم سر کار رفتیم. یعنی با حسن ظن حرف هایش را باور کردیم و حالا احساس می کنیم که سر کار رفتیم و ابداً و اصلاً آن زمان احساس نکردیم که داریم سر کار می رویم!!

اما هرچه از آن روز می گذرد و بیشتر فکر می کنیم، بیشتر احساس سر کار رفتن می کنیم.

* برای این واژه سر کار رفتن جایگزین دیگری نیست؟ احساس خوبی نداریم.

------------------------------------------------------------------------------

این روزها برایت هیچ آرزویی ندارم، چون خودم. آرزوها را هم دزدیده اند و نمی دانم کجا پنهان کرده اند. اما من این روزهای با تو بودن را حتی بی آرزو، دوست دارم. حتی اگر شیرینی اش گس باشد، حتی اگر صدایت از بغض گرفته باشد. آرزو خود من و توییم و باقی افسانه اند!!!

/ 6 نظر / 2 بازدید
آبراکساز

دزدی آرزوها بهتره یا مرگ آرزوها؟!!! قشنگ بود این چند خط آخر!!! راستی اون خبری که دیروز گفتی برای ویلچر و اینا امروز همون آدم (ا.م) تو فیس بو ک عکس اردیبهشت گذاشته بود و خدارو شکر سرپا!!!:) اصل خبر و نمی دونم ولی خوب اون قسمت ویلچر برطرف شده خدارو شکر!!!

سالی

ولی من آرزو میخوام میخوام آرزوهام پیداشن[ناراحت]

سائده

[خنده] می‌بینم که این روزها بازار دزدی داغ تر از همیشه‌ست. مجسمه، کابل برق، حالا هم که آرزو [چشمک]

آبراکساز

من هم دست دارم آرزوهام برگردن! اگر هم دزدیده شده باشه و دزد برش گردونه می بخشمش! ولی فکر نکنم دزدیده شده باشن, فکر کنم از دست رفتن!![لبخند]

کویر

سلام اصل خودشه. آرزو میخوای چی کار؟[چشمک] مشعوفم از زیارت مجدد. این گیت امنیتی چیه گذاشتی. شاعر میگه باید درید هرچه شود بین ما حجاب. یعنی هرچه بین وبلاگ نویس و خواننده مانع کمتری باشه بهتره. برقرار باشی

بانوي ارديبهشت

وبلاگت رو سری کردی صبا جان امیدوارم همه چیز بر وفق مرادت باشه و نیاز به آرزو نداشته باشی. [ماچ][گل]