من گم شدم

گاهی کلی حرف داری برای نوشتن و گاهی مثل امروز من، می آیی خودت را مکلف می کنی که بنویسی، شاید ...

شاید طلسم این رخوتی که وجودم را گرفته بشکند. بی انگیزه بودم، سردی و رخوت و بی حوصلگی هم علاوه شد. به قول یکی از دوستان، خلاصه اش می شود اینکه این روزها "خیلی بد شدم". اون دوستم اصلاً آدم بدی نشده بلکه خودش چنین نظری دارد و ... و وای از اون لحظه ای که خودت حریف خودت نشوی.

خوب که فکر می کنم، از انتظار کشیدن خسته شدم. هرچقدر هم که بخواهی بی خیالی طی کنی و کاری به کار کسی نداشته باشی، باز کسی، چیزی پیدا می شود که اون به کار تو کار داره!!!

بعضی وقت ها هم خومم؛ خوده خودم، پا روی دمم می زارم.

خودم را زخمی کردم و دلم به حال خودم می سوزد. برای خود بی دفاع ام دلم می سوزد.


من گم شده بودم،

وقتی تو را در جاده لاریسا دیدم.

-جاده ای که از سرودی آغاز می شود،

و به سرودی دیگر پایان می یابد.-

تو گمان کرد من مرد جاده ام،

عاشقم شدی.

اما من مرد جاده نیستم.

وقتی تو را درجاده لاریسا دیدم،

گم شده بودم.


لئونارد کوهن

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
shamal

اسم اولین کتالی که تو 6 سالگی همشو خودم تنها خوندم"من گم شدم" بود:)

shamal

کتابه قصه یه بچه فیل بودش که تو یه روز برفی مامانشو گم میکنه:(بقیه شو یادم نیستش که چجوری ولی بالاخره مامانشو پیدا کرد:)

سائده

خوب چرا دست مامانت رو ول كردي كه گم بشي؟! اين روزها انگار خستگي، بي‌حوصلگي و خواب‌آلودگي اپيدمي شده. نمي‌دونم چي داره سرمون مياد!

آبراکساز

عاشق این شعرم!‌ یه تک مصراع از این شعر و تو روزای دانشگاه از تو یاد گرفتم! حالا هروقت زمزمه اش می کنم یا جایی می بینمش میرم به روزای دانشگاه که کنار جزوه های هودیگه بی خبر و محابا یادداشت می نوشتیم و کلی کیف می داد! یادش به خیر![لبخند] من این روزا یه جوری آروم یه گوشه نشستم که خودم هم پا رو دم حودم نذارم!!! [لبخند]

سالی

من هم با نظر سائده موافقم[ناراحت]

آبراکساز

پس جرا نمی نویسی! تو که می خواستی بنویسی! بنویس دیگه![لبخند][چشمک]