730 ذهن آشفته

امروز جمعه 30 آذر (در آستانه زمستان. در آستانه شب چله)

آنچه برازنده یک ذهن آشفته است را تماما کسب کرده ام. بیقراری، بی ثباتی در احوال روحی و خستگی. خستگی که با خوابیدن رفع نمی شود، خسته می خوابم و خسته تر بر می خیزم. یکی از نشانه های این آشفتگی پراکنده خوانی است، در حالی که "در باب حکمت زندگی" شوپنهاور را از میانه خواندم، 100 صفحه ای مانده تا مجموعه داستان وودی آلن را به پایان ببرم و همین طور 100 صفحه از توضیحات آلن دوباتن در مورد چرا پروست خوانی مانده. این ها را لابه لای "جنگ و صلح" تولستوی خواندم و چیزی نمانده که جلد دوم کتاب تمام شود. هرچند عهد کرده بودم که این اثر تولستوی را تا پیش از پایان 2018 به اتمام برسانم، حالا در بهترین وضعیت احتمالا جلد دوم را تمام کنم. امروز بعد از ظهر "دفاع ژولین" ناباکوف را دست گرفتم. واقعا اثر خوبی است. از اینها که قهرمان دارد با ما حرف می زد و از احوالات زندگیش می گوید. مناسب برای خواب. در آفتاب بعد از ظهر روز جمعه 30 آذر بعد از 40 صفحه ناباکوف خوانی 15 دقیقه به خواب رفتم و برای دقایقی آسودم.



/ 1 نظر / 26 بازدید