یکی در زندان یکی در ...

استاد حل تمرین مقامت مصالح مان، دوست داشتنی و خوش اخلاق بود. به دلیل همین اخلاق و فروتنی بین بچه ها خیلی محبوب بود و همه با نام کوچک صدایش می کردند.همین استاد حل تمرین، پسر عمویی داشت به نام محمد، از ما کوچکتر، که در رشته مهندسی شیمی درس می خواند. تشابه چهره ای داشتند که برایم جالب. البته زیاد نمی شناختمش. بچه پر جنب و جوشی بود و مدام در کارهای جنبی با بچه های هم دوره ای ما می پرید. البته نسبت فامیلی اش با استاد حل تمرین و البته شخصیت و ویژگی های خود محمد، در ادامه این دوستی ها و تعمیق اش بی تاثیر نبوده و ....

القصه دیروز که سری به فی.س بوک زدم متوجه شدم محمد مدت هاست که زندانی است. ظاهراً همین تازگی ها در دادگاهی برایش ۶ سال حبس بریده اند و ...

این نوشته خطاب به محمد است اگرچه مرا نمی شناسد. این نوشته خطاب به همه بچه هایی است که در زندان اند. بچه هایی که دوستانشان بعضاً در دانشگاه های اروپا و امریکا درس می خوانند و ...

محمد جان سلام

نامه پر درد مادرت را خواندم که از دیدن تو در راهروهای دادگاه انقلاب می گفت. از اینکه وقتی تو را دیده هیچ نفمیده که چقدرفرق کردی. هیچ احساس نکرده که بر تو چه گذشته.

محمد! خودم را گذاشتم جای تو که به مادرت دلداری می دهی که ۶ سال چیزی نیست. می گذرد. خودم رو گذاشتم جای دوستانت که خبر را شنیده اند و آزادی ظاهری شان، وجودشان را به بند کشیده. نه می توانند بیایند و چون تو به زندان روند و نه می توانند در برابر این ناجوانمردی ها که این روزها بر چون تو ها می شود بی تفاوت باشند.

پس چه می کنند؟ در فی.س بوک داد سخن می دهند. عکس ات را، حکمت را، لینک می کنند. خواستار آزادیت می شوند و ....

محمد این نامه برای تو نیست برای همه کسانی چون تو است که نمی دانم این روزهای را چگونه می گذرانید؟ روزهایی که می توانستید سر کار بروید .... درس بخوانید ... مثل دوستانت دنیا را بگردی ... زندگی کنی ....

محمد! حق حیات از همه ما گرفته شده. حالا از تو خیلی بیشتر از بقیه کمتر.

گاهی فکر می کنم، آیا تو و چون تو ها وقتی فردای آزادی در رسد، آرامید؟

 

امیدوارم هرچه زودتر آزاد شوی.

/ 7 نظر / 2 بازدید
سالی

همیشه یه سوال به نظرم میرسه چطور یک آدم میتونه به خودش حق بده زندگی کسی که بر خلاف نظر اون فکر میکنه رو اینجوری به فنا بده واقعا چطور؟

هدی

سلام دوست تازه من این روزها هر جا که سر می زنی خبری تلخ تر از موضوع اسارت نمی شنوی...وای خدایا مادر محمد و همه مادران سرزمین من چه روزهای سختی را سپری می کنند...به فریادمان برس

شاه رخ

به امید آزادی همه زندانیان سیاسی دربند در این روزآخر پاییز روز عزای عمومی سلام

سائده

به امید آزادی همه اسیران که بی گناه به بند کشیده شدن و به امید آزادی همه اسیران در قدرت و طمع که بی‌گناهان را به بند می‌کشن!

شاه رخ

اسم پوپوف رو كه اولين بار شنيدم فكر كردم يك نويسنده روسي است شبيه چخوف مثلا نمي دانستم چه دماري از روزگار آدم در مياورد مقاومت مصالح! سلام

آبراکساز

اِاِاِاِ!!! این محمد... پسرعموی حل تمرینه!!! آدمای نازنینی بودن!