حقیقت خفته در خاک

امروز که در احوالات گذشته این کشور سیر می کردم، به نامه های متقابل فقیه تازه گذشته و امام رسیدم. همه را خواندم و دیدم که برخی دست خط امام را جعلی می دانند و برخی نمی دانند و ...

حال اگر اصل را بر صحت نامه ها بگیریم، این چه ماجرایی است که در آن عده ای از مخالفان دولت، هم داد پیروی از امام و حب و علاقه به او سر می دهند و هم خود را عزادار دار این عزیز از دست رفته می دانند؟

مگر نه این است که نان را به نرخ روز می خورند و بر موج جمعیت سوارند؟ آخ دلم برای همه بی گناهانی که با طناب همه این تشنگان قدرت، به چاه می روند می سوزد.

پینوشت١: از همه چیز متنفر شدم. هم از ابلهانی که آدمی را تا حد خدایی بالا می برند و می پرستند و هم از ترسوهای بزدلی که فریاد را در خانه، می کشند.

پینوشت٢: این پست خیلی گنگ است، حتی برای خودم. اما باور اینکه هیچ چیز قابل اعتمادی وجود ندارد سخت است.

پینوشت٣: به دلیل برخی کامنتهای مشکوک، از آوردن اسامی و ... تا حد امکان اجتناب می کنم.

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

 

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

/ 2 نظر / 2 بازدید
آر پی جی زن

من نمی‌دونم اسم این کار رو می‌ذارن سیاست، نون به نرخ روز خوردن، دروغ یا خدعه! ولی خشت اول چون نهد معمار کج ... . سال‌ها در برابر همه ضدارزش‌ها سکوت کردن، تاوان داره عزیزم. فکرت کابوس شب و روز منه متاسفانه ولی این نیز بگذرد!

شاه رخ

شعر ابتهاج يه كم قشنگ بود چرا نذاشتي بوقو بگيريم روش؟ سلام