709 اسفند است

روزهای مبهم و نامعلومی از سرم می گذرند. پیش از این گاهی مایوس بودم و گاهی غمگین. اما حالا بهت زده ام و حیران. بیشتر تماشاچی زندگی و روزگار شدم تا بازیگر. بیشتر تاثیر می پذیرم تا تاثیر بگذارم. مطلوبم خلوت کردن است. دلم سکوت می خواهد. تازه شدن ها ساختگی اند. هیچ چیز نو نمی شود. همه به سویی زوالی محتوم در حرکتیم و بی خود سعی می کنیم به نو شدن ها دل خوش کنیم.


اسفند است

اما بهاری پشت در نیست.

بهار سال هاست رفته،

و دیگر باز نمی گردد.

کاش می شد

به دنبال بهار به آن سوی در بروم.

/ 0 نظر / 32 بازدید