بالا بلندتر از هر بلند بالایی

این روزها که نبودم اتفاقات زیادی افتاد که می توانستم بیام و در موردشون بنویسم. این روزرها، خواب های زیادی دیدم، خواب هایی که می تونه نشونه آشفتگی ذهنم باشه. در این هفت روز گذشته از پست قبلم، چند تا داستانک نوشتم و چسبوندم جلوی چشمم، تا یک روز بیام و همشون را بنویسم. به خاطر قولم اینجا نیومدم، چون هنوز سعی می کنم سکوت وبلاگی کنم. اما ...

به محض اینکه خواندم "خالق ناتور دشت درگذشت" بی معطلی آمدم. ترسیدم صبر کنم و بر وسوسه نوشتن غلبه کنم. جی دی سالنجیر را با "فرنی و زویی"، "تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران"، "بالا بلندتر از هر بلند بالایی"، "یک روز خوب برای موز ماهی" می شناسم و عجیب اینکه از هیچ نویسنده ای اینقدر کتاب نخواندمساکت.

ناتور دشت را نخواندم اما خواندن یکی از کتاب های سالینجر در مورد خانواده گلاس ها، برای اینکه او را برای همیشه به عنوان یکی از نویسندگان مورد علاقه ام بدانم کافیست. سالنجیر نماینده آن قسمتی از علاقه هایم در زندگی است که، هیچ قانونی را به رسمیت نمی شناسد. شخصیت های داستان هایش (البته من فقط با خانواده گلاس ها آشنا هستم) آدم های بی قانون، خارج از قاعده ... هر وقت بخواهم، سرنوشت آدم هایی که آنطور که خواسته اند، زندگی کرده اند را دنبال کنم، یکی از کتاب های سالینجر را دست می گیرم.

فصل برگزیده: در ابتدای رمان "بالا بلندتر از هر بلند بالایی"، بادی در مورد شبی حرف می زند که برادرش سیمور برای خواباندن خواهر نوزادشان فرنی، داستان می خواند. بعد کل داستان نقل می شود. داستان در مورد پادشاهی است که برای پیدا کردن بهترین اسب، احتیاج به فردی با ویژگی های خاص دارد و .... در آخرین جمله پاراگراف، بادی در ستایش برادرش سیمور می گوید: "هدفم از نقل کل داستان این نیست که سیمور معتقد بود فرنی تمام داستان را فهمیده، و فرنی بعدها مدعی شد کل آن داستان را به خاطر می آورد! مسئله این است که بعد از خودکشی سیمور، کسی را پیدا نکردم که به دنبال اسب بفرستم." 

پینوشت ١ درباره الان: آسمان، برف، من، شیشه، چشم هایی که یک لحظه کلمات و مانیتور را می پایند و یک لحظه دانه های برف را. سرما. زمستان.

پینوشت ٢ درباره امروز صبح: آخرین اتفاقی که می خواستم برایش این صفحه را بروز کنم، اما نکردم.ناراحت ام اس یک بیماری بی هشدار ...ام اس بیماری که طبق آمار تحصیل کرده ها و خصوصاً افرادی که تنش و استرس زیادی در زندگی دارند، بیشتر با آن در گیر می شوند. هم اکنون که ام اس نداریم، قدر سلامتی امان را بدانیم. شکر گذار باشیم و دعای بیماران را فراموش نکنیم. هم اکنون ... شاید ...

----------------------

نشود فاش کسی آنچه میان من توست

تا اشارات نظر نامه رسان من توست

/ 8 نظر / 2 بازدید
سائده

ام اس رو نیستما! راه‌های پیشگیری سراغ داری بگو که این روزها استرسی که تحمل می‌کنیم از هوایی که تنفس می‌کنیم بیشتره!

بانوي ارديبهشت

سلام خواهر ما را باش که فکر میکردیم شما رفتی دنبال تکمیل پروژه و تحقیقات درسی . نشستی رمان معرفی میکنی ؟!

ماتئي

خدا بيامرزتش من كه چند داستان از خاطرات يه سربازشو خوندم خوشم نيومد ولي طرفدارزياد داره سلام گفتگو با سايه توي شبكه رسانه اي هست مي توني ببنيش

آبراکساز

خوش آمدی(برگشتی)! آمدم از سلینجر بنویسم دیدم تو خیلی روان و راحت همون چیزایی که من میخواستم رو نوشتی! "دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم" رو حتما برای چندمین بار می خونم!! داستانک هات رو برامون و بذار و زود زود وبلاگت بیا!!

آبراکساز

آره خوب من یه مدت بود نیومده بودم. یادم نبود وبلاگ دارم!!![نیشخند] ماکوچیکه شماییم خوب شد شما نوشتی لب کلامو!!! برام نوشتی که با دیدن فونت دو تا از پست هام خودم چه حالی می شم؟ یعنی اینقدر بی ریختن؟[چشمک] می دونم هنوز فرمت خاصی برای نوشته هام ندارم می دونی شاید اصلا هم نخوام که داشته باشم اینجا می خوام درگیر فرمت و قانون و نظم و ... اینا نباشم. اگه شد شد; اگه نه هم که نه! اینجا برای من یه دنیای مجازیه که توش فارغم از خیلی چیزها!!!!:)) خوشحالم که پیشم میایی. برام باز هم بنویس.:)

ماتئي

زندگي آدم از هوا و اب خالي بشه از سينما و ادبيات نشه بخون ببين سلام

ماتئي

سرگيجه رو مي بينم به زودي راجع بهش هم مي نويسم حتما سلام

سالی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست