689 my Jashua

جاشوی من، جاشوای من!

هر آدمی یه دوره طلایی داره، یه دوره ای که دیده میشه، تحسین میشه و مورد توجه قرار می گیره. دوره ای که در اون به اوج خلاقیت و اثرگذاری خودش می رسه. دوره ای که به ثمر میشنه و میوه میده. پرداختن به چرایی این درخشش خودش به تنهایی موضوع جالبیه. اینکه اصلا ساز و کار این زرق و برق ها در چیه؟ چرا هستن و ... . اما اونچه الان برام مهمه اینه که این میانداری و درخشش موقتی و زودگذره. آدم ها روزی، از همون دری که وارد این جهان میشن، خارج میشن، محو میشن. عظمت ها حقیر میشن، شکوه ها رنگ می بازن و زیبایی ها نابود میشن. این لازمه این هستی پیوسته در تطور و تغییره. 

جاشوای من! برخی هم هستند که هرگز درخشش و فروغ رو تجربه نمی کنن. زندگی شون یکنواخت و عاری از هیجانه. کسانی که معجزه هر روزشون در طلوع و غروب خورشید خلاصه میشه. نه رفتنی، نه رسیدنی و نه حتی آرزوی رفتن، رسیدن و یافتنی. 

در هر حال چه با درخشش چه بی درخشش، چه در تحول چه در سکون، چه در اوج، چه در حضیض! جاشوای من! تو سربلند زندگی کن. چه از دل حادثه ها گذشتن، چه از کنارشون، هر دو افتخار آمیزه. چه در میانه میدان باختن، چه دامن به هوس ها و جاذبه ها نیالودن، هر دو دشواره!

/ 0 نظر / 17 بازدید