حکایت آن پادشاه و ...

حتماً آن کارتون یادتان هست که پادشاهی برای پوشیدن فاخرترین لباس خیاطان متعدد را دعوت می کند و دست آخر گول دو تا آدم زرنگ را خورده، به تصور پوشیدن بهترین لباس، برهنه در میان مردم حاضر می شود و ... مردم از ترس پادشاه، جز تعریف و تمجید از لباس جدید چیزی نمی گویند و ... تا اینکه کودکی از بالای درحت فریاد می زند که آی مگر نمی بینید که شاه برهنه است و ...

درک اینکه پادشاه چرا خودش نمی فهمد که برهنه است و چطور چنین فریبی می خورد، این روزها خیلی سخت نیست. برهنگان زیادی امروز در مصدر پادشاهی از لختی خود بی خبرند. اما آن روزها هضم این حد حمق برایم سخت بود.

یادش به خیر یک زمانی که چیزهایی برای ما پخش میشد. یک زمانی به چه چیزهایی اهمیت می دادند.

قسمت دردناک تر ماجرای این روزها این است که عده ای عقب افتاده، می خواهند از قبای پاره پادشاه برای خود لباسی دست و پا کنند، غافل از اینکه پادشاه خود ...

پینوشت١: پادشاه با شاه چه فرقی دارد؟

پینوشت٢: آیا خالق این داستان را می دانید؟

پینوشت٣: به داستان فکر کنید به درد این روزهای ما. به کودک صادقی که نمی دانم که این برهنگی را رسوا خواهد کرد.

/ 3 نظر / 2 بازدید
کویر

تفاوتی هست بین این پادشاهان با آن پادشاه. آنان نمی دانستند که برهنه اند ولی امروزیها خوب می دانند برهنگی خود را. کودکان بسیاری برهنگیشان را جار زده اند اما اینان وقیحتر از آنند که شرمشان بیاید از این برهنگی. برقرار باشی

سائده

اين برهنگي رسوا هست. اينقدر رسوا كه هزار جور لباس رنگارنگ ديني و غيرديني و ملي و گشنگي و سيري به تن مي‌كنن ولي هيچ كدوم پوششي براشون نيست و همچنان برهنه هستن.

سالی

پادشاه ضد شاه است مثل پادزهر[نیشخند] میدونم کامنتم خیلی مربوطه لازم نیست تشویقم کنی[پلک]