707

سر و شکل جدید وبلاگ ذوقی چنان نمی انگیزد برای نوشتن! یا شاید گذران ایام ذوقی باقی نگذاشته برای نوشتن. علاوه بر دغدغه ها و نگرانی های شخصی، ناراحتی و نگرانی های عمومی هم این روزها بیشتر خودشان را نشان می دهند. هرچقدر هم به خودم بگویم که انتهای شب و نزدیکی طلوع از همیشه تاریک تر است، یک نفر اون گوشه ذهنم نهیب می زند که خودت را گول نزن.

امروز در راه با خودم زمزمه می کردم:

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

همین


/ 0 نظر / 39 بازدید