درباره سفر جانکاه

چند روز پیش به مامانم گفتم برایم فال حافظ بگیرد. خودم که نیت نکردم اون هم فکر کرد من نیت کردم و خودش نیت نکرد :)) خلاصه نتیجه اش شد این چند بیت زیر.

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من می‌روم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن
خلق را از دهن خویش مینداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

موقع نوشتن، تلخی آدم کم می شود. واژه ها دوست ندارند، تلخ باشی، تو را شاد و سرحال می خواهند. واژه ها هم بی انصاف شدند. با سکوت می شود از واژه ها انتقام گرفت. سکوت می کنم، اما ...

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود

اما یگانه بود و هیچ کم نداشت

به جان منت پذیرم و حق گذارم.

/ 5 نظر / 2 بازدید
کویر

علیرغم اینکه نیت نکردی ولی از اونجایی که تبدیل به پست شده معلومه حرف دلتو زده خواجه! برقرار باشی

سائده

عاشق اين بيتم: چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

آبراکساز

برای این فال بهت تبریک می گم! چون نیت نداشتی این دیگه حرف خود حافظه!!! آره! ناز واژه ها رو هم باید کشید. با سکوت از همه چیز زندگی انتقام میگیرم!

سالی

دقیقا میخواستم کامنت سائده رو بذارم[خنده]