665

هرچند اون پست هایی که تو آرشیو دیده نمیشه به اونجا برنگشتن، اما می خوام این مسئله رو نادیده بگیرم و به نوشتن اینجا ادامه بدم. دوباره شروع کردن سخته دوباره به پرشین اعتماد کردن خیلی سخته. اما نوشته ها و یادداشت های من هم خیلی مطالب مهمی نیستن. مژه

اینجا خونه من هست و دوستش دارم و هنوز عادت دارم که حرف هام رو بیام توش بنویسم.

در این مدت خانم دکتر مریم میرزاخانی از دنیا رفتن و خیلی ها رو درگذشت ایشون ناراحت و مایوس کرد. ایشون قطعا زندگی درخور افتخاری داشتن و همه از این متاسف شدن که خیلی زود بود چنین گوهری از این دنیا بره. من خیلی دلم برای دخترش و عزیزان و نزدیکان مریم سوخت و براشون از همین جا طلب صبر می کنم. خداوند از بهترین لذت ها و نعمت های خودش مریم رو بهره مند کنه ان شا الله.

دو تا حادثه تلخ برای دختر بچه های کوچلو، اون هم درست در حوالی روز دختر! و یه اتفاق جالب از افشای یک ریاکاری. هر روز یک اتفاق فضای مجازی و بعد زندگی حقیقی ایرانی ها رو تحت تاثیر قرار میده و انگار لحظه ها و ساعت ها و روزها رو با خودش می کشه و میبره. جالبه که در این یکی دو هفته اخیر، بیشتر توجه صرف همین اخبار اجتماعی شده و نه اخبار سیاسی بازداشت این و بازداشت اون و بعد به وثیقه آزاد شدن این و آزاد شدن اون و ...

برای من اما این دو سه هفته تابستان خوب و خوش گذشت. سفر رفتم کتاب خوندم. سر کار رفتن و از همه مهمتر یه کار نصفه نیمه رو از سال پیش تموم کردم. الهی شکر. وقتی یه کاری تموم میشه از دو جهت مزه میده، یکی خلاص شدن از عذاب وجدان نیمه کار مونده ش دوم فراهم شدن فرصت برای رسیدن به کارهای دیگه. همچنن این احساس در درون آدم قوی میشه که خوب با صرف وقت و برنامه ریزی میشه کارهای عقب افتاده و مزمن رو یکی یکی به سرانجام رسوند. 

 

الحمدالله 

از اوایل مرداد 1396 به همه روزهایی که در این دنیا زنده خواهم بود سلام. برای تمام روزهایی که طلوع خورشید را خواهم دید، آرزو می کنم روزهایی مفید و خوب باشند. الهی شکر. 

 

در این مدت چهار تا برنامه هم از میان برنامه هام بیشتر پر رنگ شد و به عبارتی تصمیم گرفتم جدی تر بگیرم شون. خدایا کمک کن بتونم این کارها رو به سرانجام برسونم. سه تاشون رو تا پایان امسال برنامه بذارم برای انجام و یکی شون باید همیشه توی ذهنم باشه تا بتونم بهتر کار کنم و مفیدتر برای خودم باشم. 

خدایا من یه دنیا دعا و خواسته دارم که حتی موقع دعا کردم هم یادم میره همیشه همه شون رو بگم. خدایا تو من رو لحظه ای به حال خودم نگذار و در اون چه بهتر و درست تر هست من رو یاری کن. 

 خودم احساس می کنم این لطف خداوند که تونستم هفته گذشته یه مقدار بهتر کار کنم و متمرکز بشم و کارم رو به نتیجه برسونم، از برکات سفر بوده. خیلی دلم می خواست بیشتر می تونستم سفر برم. اون سفری که رفتم هم کوتاه بود. سه روز بود. اما سعی کردم از همه لحظاتش استفاده کنم و لذت ببرم. 

از این بابت هم خدا رو شکر

/ 3 نظر / 16 بازدید
فرناز

به به صبا جون چه خوب اينجا دوباره راه افتاد و چه خوب كه بعد اينهمه مدت اومدم و يه دست نوشته مثل هميشه خوب و اميد بخش اينجا بود حيف كه پستهاي قبلي پريد كاش به مرور برگردند البته اگر كسي پاسخگو باشه عزيزم نوشته هات حتما مهمند ميدوني يه جور تاريخ نگاري از نگاهي ديگر هست كلي اطلاعات و تعريفها و معرفي ها تو اين برمودا گم شد. حيف بودن حتما مهم هستند نوشته هات. اتفاقات زيادي افتاده درسته از ميرزاخاني تا بنيتا و اين روزها رياست جمهوري بالاخره هر زمان يك جور سرمان گرم يكسري اخبار انتخابي است مهم اينه كه در بين اين هياهو به خوبي برنامه ريزي كردي و داري آرام و با عشق پيش ميبريش. برات آرزوي موفقيت و محقق شدن هرچه بيشتر برنامه ها و آرزوهات را دارم خوش و خرم باشي [ماچ][بغل][قلب]

فرناز

یکی هم کلمات کلیدی پریده .. خلاصه جانباز شده وبلاگم ولی به حیات خودش ادامه میده[قهقهه][قهقهه] http://trafficlights.persianblog.ir/1396/1/ مرسي خوبه باز فقط ديده نميشوندو موجوديت دارند[قلب]

نازنین

به به ! چه پست باضفایی خوندم کلی حس خوب اومد کنارم از اینهمه مثبت بینی [قلب][قلب][قلب]