چرا می نویسم

همیشه دوست داشتم در مورد یک چیز ویژه بنویسم. نه اینکه تخصصی بنویسم نه؛ اینکه محور مطالبم موضوعی باشد که نوشتن درمورد آن کم کم باعث جمع و جور شدن اندیشه هایم و مرتب شدن عقایدم شود. (اصلاً به خاطر همین اسم وبلاگ اول- عقاید یک دلقک- بود). یادم هست که در همان وبلاگ، لیست موضوعات قرآن بود و فیلمنامه و ....

آن زمان ها مرتب قرآن می خواندم، روزی یک یا دو صفحه. درباره موضوعات و آیات فکر می کردم و دوست داشتم فکرهایم را بنویسم تا از توهم و رویایی زود گذر تبدیل به اندیشه ای با پشتوانه شوند. اما خوب یادم هست که یک پست هم ننوشتم. همین طور در مورد فیلم نامه.

من گاهی رویدادهای دور و برم را، و یا آن چیزی که تخیل بی رقیب خردادی ام تصورش میکند را تبدیل به یک داستان کوتاه می کنم و همیشه تصور می کردم که این داستان کوتاه می تواند بخشی از یک فیلم بلند باشد و شاید من روزی بتوانم با کنار هم گذاشتن این داستانچه های شخصی؛ نزدیک ترین دنیایی را که در آن سیر میکنم را به دیگران نشان دهم!!! اما باز هم هیچ کدام از آن پردازش های ذهنی رنگ صفحه وبلاگ را ندیدند و الخ

قدم که به این صفحه گذاشتم یادم افتاد که پست طولانی قبلی که خبر از درون به هم ریخته و پر هیاهویم می داد، می طلبد که ادامه داشته باشد و در یک پست اخباری دیگر بنویسم که دوستان فعلاً حمله های عصبی فروکش کرده و ما طبق روال سابق داریم زندگی مان را می گذرانیم و هنوز هم به هیچ تصمیمی نرسیدیم  خنثی

در این یک هفته به مقدار متنابهی فکر کردیم و استراحت و باز فکر و نوشتن فکر ها روی کاغذ و ...

پینوشت: یک زمانی حتی دوست داشتم در مورد خبرها بنویسم و مچ x و y را بگیرم. اما این وقایع بعد از انتخابات و سطح وسیع دردیگی های انجام شده ثابتمان کرد که نیازی به آدم پاستوریزه ای مثل ما نیست که بخواهد نقص ها و ضعف ها و تناقض ها را نشان دهد و به اصطلاح مچ گیری کند یا تمسخر.

اما باز هم نتوانستیم تاب بیاوریم؛

در عجب ماندم از این کار روزگار که این بابا تمام تب و تابش در جهت تخریب هاشمی بود و از هیچ کوششی در این راه دریغ نکرد، حالا دست معاون اولش در باند فساد و غیره و ... نگفتم که تعجب کردم. گفتم که یعنی کمی صبر و استقامت داشته باشید، سحر نزدیک استچشمک

/ 1 نظر / 2 بازدید
سائده

حتما نزدیکه [گل]