سی سال گذشت

٣١ شهریور در آستانه آغاز سال نو تحصیلی (به نظرم کم از سال نو طبیعت نیست) وقتی مادرم سرگردان خرید مانتو برای اولین روز تدریس بعد از انقلاب بود، در حین خرید خبر می رسد که جنگ شروع شده و دوست مادرم سادانگارانه می گوید:‌ "بیا مانتو نخریم، جنگ شد دیگه رفتنی ان" و مادرم می گوید: "حالا تو دعا کن اینها بروند من ده تا مانتو می خرم و اصلاً فردا چه می خواهی بگویی؟‌""چون فکر می کردم که شما رفتنی هستید بی حجاب آمدم"

مادرم تابستان ان سال ایران نبود. وقتی برگشته بود فهمیده بود، خیلی ها را تصفیه کرده اند، ولی خب او و دوستانش را نه و آنها هنوز می توانستند به تدریسشان ادامه دهند و ... خاطرات آن سال ها که چطور مدرسه دور و بد بهشان می دادند یا در برنامه ریزی کلاس ها برنامه های بد و ... حرف های زور و ... حالا بخشی از خاطرات شده اما امروز که داشتم به بیلبوردهای بزرگ شهری از یاران به جنگ رفته نگاه می کردم با خودم گفتم در این سی سال چه چیزی بیشترین فرق را کرده؟

این روزها هم منتظریم اینها بروند. منتظریم تا همه چیز عوض شود و بر وفق مراد. این روزها دارد به سرعت بر ما می گذرد و چشم باز خواهیم کرد و خواهیم دید سی سال دیگر هم گذشت.

این روزها هم تب جنگ بالاست. ما دوباره جزء برهم زنندگان نظم جهانی به دنبال نظمی تازه ایم. هنوز هم ما نتوانسیم فکرمان ایدولوژی مان (البته اگر چیزی باشد) را به آن سوی مرزها که سهل است، همین نزدیکی برای بچه های دست پروده خودمان تبین کنیم و هر روز بیشتر می فهمیم که شاید دستمان خالی تر از ان چیزی هستیم که فکر می کردیم.

این روزها برگشتن و به سال های گذشته نگاه کردن دل شیر می خواهد، دلی که با شجاعت تمام گواهی دهد که نه! داریم بهتر می شویم. پیشرفت کرده ایم، بهتر خواهیم شد.

اما همیشه این سالگرد جنگ که با آغاز سال تحصیلی هم همراه است برایم تسکین دهنده و التیام بخش است. مرا امیدوار می کند که اگر راه خلاصی هم از این بدبختی ها باشد از لابه لای همین قلم و کاغذ و کتاب و سواد و آموزش بیرون می آید. دارد هم زمان با اغاز جنگ درمانش هم زاده می شود.

------------------------------------------------------------------------------

"شوکران اصلاح" مکتوب دفاعیت محمد نوری در دادگاه ویژه روحانیت به منظور رسیدگی به جرایم مطبوعاتی را نگاهی کردم. تاسف خوردم که آنچه امروز به سر ما می اید، 8 سال پیش در آن کتاب مکتوب شده است. بسیار مشتاقم تا ترسیم آینده را از کلام محمد نوری بشنوم.


خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست تا      در آن آب و هوا نشو نمایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه           کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم


این روزها که به سالگرد رفتنت نزدیک می شویم، دلم میگیرد انگار بعد از یک سال می شود کاری کرد؟ انگار می شود جلوی وقایع را گرفت. انگار آینده محتوم تر از گذشته است. برگرد. خدایا

/ 4 نظر / 2 بازدید
شمل

هم آینده محترمه هم گذشته.نمی دونم کدوم مخترم تره ولی به نظرم باید دم رو غنیمت شمرد[چشمک]

آبراکساز

با پاراگراف آخر خیلی موافقم!حالا که با این دید نگاه می کنم؛ شاید این تقارن رو باید یه فال نیک بگیریم! مثل وقتی که مرگی اتفاق می افته و بلافاصله یه تولد رخ می ده و این یعنی اینکه مسیر باید ژیموده بشه!‌ امید که راه دوم در کنار منطق به نتیجه برسه!

سائده

اگر راه خلاصی هم از این بدبختی ها باشد از لابه لای همین قلم و کاغذ و کتاب و سواد و آموزش بیرون می آید