691

جاشوا! آبان آمده است. سال 96 از نیمه گذشته، پرغرور و با تمام توان به راهش ادامه می دهد. زمان فاتح همیشگی ست. به آنچه می خواهد می رسد. این مهر را در گیجی و سردرگمی سپری کردم. خود قدیمی ام را کنار گذاشتم. بی خود شدم. هنوز اما آنکه باید بشوم را پیدا نکرده ام. آنچه از لابه لای این روزها باید ساخته شود. باید بجویم، شاید بیابم. 

در تردید بودم. هنوز هم هستم. هنوز هم همان راه تاریک بی راهبر را طی می کنم. اما باید بروم. هر طور شده، بدون راه بلد، بدون راهنما. من این راه را تاکنون هم همین طور آمده ام، بدون راه بلد، بدون راهنما.

باز هم باید راه بادیه بگیرم. از نشستن بی حاصل و پر از یاس و ناامیدی دست بکشم.

باید به قدر وسع بکوشم. 

/ 0 نظر / 33 بازدید