... و کور شوم اگر دروغ بگویم...

دیروز رفتم، در بین جمعیت و مبهوت شدم از آنچه دیدم،مردمی که... مردمی که چین پوستینشان، مردمی که رنگ روی آستینشان، مردمی کهنام‌هایشان، جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان...

بله مردمی که دیدم، به مردم تهران نیمیخوردند، پابرهنگانی که برای گرفتن یک بسته حاوی شیرین عسل و شیر و یک بسته ساعت و ...

ایستاده بودم به تماشای این صحنه که زن جلویی امبرگشت و زیر لب ناسزا گفت. بعد زنی که جلویش دست دراز کرده بود برای گرفتن یکی ازبسته ها را کشید و باز هم زیر لب ناسزا گفت. زن ژولیده برگشت در حالی روسری اش زیرفشارها و هول ها کج شده بود. چیزی شبیه بزاق دهان روی شانه راست چادرش ریخته بود و گردنشو لباس ژنده زیر بالا پوش زمستانش کاملاً معلوم بود.  پرسشگرانه به زن جلویی امنگاه کرد. لاغر بود و نحیف. چشم انداختمبه کفش های ورزشی مردانه اش به پایش بزرگ بود و ...

زن جلوییم چیزهایی گفت که نشنیدم چوه رویش به طرفمنبود اما در چرخش تصادفی سرش به سویم شنیدم که گفت: "مگر ندیدی زیپ شلوارش را کشیدهبود، خانوم حواست کجاست؟!!!!

من متحیر از آنچه شنیدم داشتم فکر می کردم دستناتوانی که برای یک بسته کیک نیم ساعت از سن آویزان مانده و زیپ شلواری که در فشارجمعیت...

 

ببخشید خودم انتظار دیدم چنین چیزهایی را نداشتم.

امروز که پدر و مادرم به یکی از باغات اطرافساوجبلاغ رفته بودند، از شرکت کنندگان در نمایش دیروز رمز گشایی کردند. آه

نگهبان باغ گفت: "صبح آمدند و گفتند برای تهران از 6صبح ماشین هست و برای ساوجبلاغ از 8، برای تهران پول هم می دهیم، با پذیرایی داخلاتوبوس، صبحانه و ناهار، شب هم ماشین برای برگشت هست."

چرا با اینکه این ها را با چشم خودم می بینم و باگوش خودم می شنوم باور نمی کنم، چون دوست ندارم باور کنم. از نظامی که چنینطرفدارانی را می خواهد، نه!!! "چنین طرفدارانی"، واژه ای بی معنی است... نظامی که نمی داند به کجا می رود. ... نظامی که بین گفته و کرده اش فرسنگ ها فاصله افتاده ...

آخ خمینی کبیر کجایی تا ببینی پابرهنگان و مستضعفانجهان چه پدران بی رحم، سود جویی یافته اند.

-----------------------

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

/ 0 نظر / 2 بازدید