683

دکتر علی شریعتی:

شکوه و شگفتی و زیبایی شور انگیز طلوع خورشید را،

باید از دور دید.

اگر نزدیک اش رویم، از دست اش داده ایم.

لطافت زیبای گل

در زیر انگشت های تشریح می پژمرد!

آه که عقل این ها را نمی فهمد!

  

اما من معتقدم اتفاقاً همه اینها را عقل می فهمد. این احساس و عاطفه است که از درک این موضوعات عاجز است. عاطفه آدمی، این تمنا و کشش بی پایان درون ماست که از نقش دوری، فاصله و جدایی در خلق عظمت عشق و زیبایی غافل است. از این روست که حواس انسان مدام آرزو می کند، مدام می جوید، مدام می طلبد و کمتر می یابد. جدایی و دوری است که زیبایی ها را بی نظیر تر و استثنایی تر می کند و تمام شور و احساس آدمی اسیر این چنبره خواستن و نیافتن می شود. 

وگرنه هر عقل سلیمی می داد که خورشید آن گوی آتشین مملو از هیدروژن و هلیم از ازل تا ابد در حال سوختن است و طلوع و غروب تنها توهم و هذیانی است در دیدگان ما. از اینجا از این فاصله است که طلوع و غروب معنی می گیرد و گرنه خورشید را به خودی خود نه از غروب بهره ای است و نه از طلوع.

 اینکه لطافت و زیبایی گل زیر انگشت های تشریح می پژمرد، شاید عطیه ای الهی است. باید فاصله ها را حفظ کرد، وگرنه نزدیکی ها ویرانگرند. از این روست که سهراب می گوید "همیشه فاصله ای هست". باید این فاصله های مقدس را گرامی داشت. اگر درخشش خیال انگیز عشق، دوستی و زیبایی را می خواهیم، باید به جادوی فاصله ها تعظیم کنیم. 

 

نه! وصل ممکن نیست...

همیشه فاصله ای هست

اگرچه منحنی آب، بالش خوبی ست 

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود 

و گرنه،

زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد

و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست

...و عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

نه!!

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ،

می شوند کدر...

همیشه عاشق تنهاست!

/ 0 نظر / 45 بازدید